این یادداشت سوم آبان ماه در گویانیوز منتشر شده و پاسخی است به یادداشت علی افشاری با عنوان "پاسخی به ابراهیم یزدی" که سیزدهم مهرماه در گویانیوز درج شده بود.
پس از خواندن ياداشتي طولاني از علي افشاري با عنوان «در پاسخ به ابراهيم يزدي» كه درباره مصاحبه دكتر ابراهيم يزدي با خبرگزاري فارس نوشته شده بود، عميقا به فكر فرو رفتم كه چگونه ممكن است علي افشاري خود را با دكتر ابراهيم يزدي مقايسه كرده باشد؟ افشاری چه در ذهن دارد و خود را در چه جایگاهی می بیند؟ پس از گذشت یک هفته و زمانی که مطمئن شدم دکتر یزدی به دلایل منطقی قصد پاسخگویی به وی را ندارد، تصمیم گرفتم که آن یادداشت سراسر مغالطه را بی پاسخ نگذارم. گیرم که پاسخی نیز در کار نبود، تاریخ خود پاسخ سوالات را خواهد داد.
تا آن جا که می دانم ابراهيم يزدي در مصاحبه با فارس نامي از كسي نبرده است؛ ظاهراً مصاحبه كننده نام سازگارا و افشاري را در سوال خود مي آورد و يزدي در بخشي از پاسخ خود، بدون نام بردن از كسي، نسبت به افرادي كه از فشار نظامي و سياسي آمريكا به ايران حمايت مي كنند انتقاد كرده است. مصاحبه طوري از سوي فارس تنظيم شد كه گويي يزدي شخص سازگارا و افشاري را متهم كرده است. اسامي ايشان نيز از سوي فارس در پاسخ يزدي گنجانده شده است. واضح است كه خبرگزاري فارس به قول افشاري «شيطنت» كرده اما سوال اينجاست چرا افشاري كه خود در اين باره آگاهي داشت، آن پاراگراف كوتاه را بهانه اي براي نوشتن پاسخي ده صفحه اي عليه ابراهيم يزدي و تخريب نيروهاي ملي مذهبي قرار داده است؟ نگارنده قصد دارد در اينجا ضمن پاسخگويي به برخي از گفته هاي افشاري، اين مسئله را نيز كالبدشكافي كند.
1- ابراهیم یزدی در آمریکا
علی افشاری در سراسر یادداشتش اقامت خود را در آمریکا با اقامت یزدی پیش از انقلاب در آن کشور مقايسه کرده و هر دو را یکی دانسته است. اما آیا اینگونه است؟ پس بهتر است مروری بر زندگی نامه یزدی در آن مقطع بیاندازیم:
يزدي: دكتراي ژنتيك و فعال سياسي
ابراهیم یزدی پس از اخذ مدرک دکترا در رشته داروسازی در سال 1332 در ایران برای طی دوره های تخصصی و با ویزای دانشجویی به آمریکا رفت. او تخصصش را در ژنتیک مولکولی اخذ كرد و تا جایی که من اطلاع دارم در تمام مدت اقامت در آمریکا در مراکز آکادمیک و در دانشکده ها و آزمایشگاه های پزشکی مشغول به کار بوده و از این راه کسب درآمد کرده است.
او سال ها عضو هیات آموزشی و پژوهشی دانشگاه فرلی دیکنسون (مدیسون - نیوجرسی) و دانشیار بخش های فارماکولوژی و پاتولوژی دانشکده پزشکی بیلور (هیوستون - تگزاس) و رئیس آزمایشگاه های زهرشناسی، میکروب شناسی و پارازیتولوژی «وی – ای» (هیوستون) بوده است. همچنین وی عضو انجمن های تخصصی نظیر انجمن پژوهشگران سرطان، آکادمی علوم نیویورک و آکادمی بین المللی پاتولوژی و دارای ده ها مقاله علمی در مجلات معتبر بین المللی بوده است. برخی از تالیفات و ترجمه های علمی و تخصصی دکتر یزدی که به فارسی چاپ شده عبارتند از: مبانی ژنتیک مولکولی، تغییرات جهشی در ماده ژنتیک و جهان شگفت انگیز مغز.
تمام موارد فوق که البته بخش کوچکی از فعالیت های علمی دکتر یزدی در آمریکا است، از این رو آورده شده تا مشخص شود که ابراهیم یزدی (همانطور که خودش بارها تاکید کرده) هیچگاه بابت فعالیت های سیاسی و مذهبي خود در آمریکا دیناری دریافت نکرده است. جريان كسب تابعيت آمريكا از سوي ابراهيم يزدي نيز كاملا فرايندي علمي و غيرسياسي داشته است: دانشگاه فرلي ديكنسون براي وي به عنوان Highly Expert از دولت آمريكا تقاضاي تابعيت كرده بود.
يزدي در كنار فعاليت هاي علمي خود در آمريكا فعاليت هاي گسترده سياسي و مذهبي نيز داشته است. برخي از آن ها به طور خلاصه به شرح زير است:
· عضو هيات موسس و هيات دبيران انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا، انجمن اسلامي پزشكان در آمريكاي شمالي و كانادا، انجمن اسلامي جامعه شناسان و متخصصين علوم سياسي آمريكا و موسس انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه آمريكايي بيروت(1345)
· موسس و رئيس جامعه اسلامي شهر بزرگ هيوستن و بنيانگذار اولين مسجد و مركز اسلامي تگزاس و ناشر روزنامه «صداي اسلام» ارگان اين جامعه به زبان انگليسي
· نماينده ويژه آيت الله خميني در خارج از كشور براي دريافت وجوه شرعي با اجازه هزينه كردن بخشي از آن
· موسس و رئيس هيات امناي موسسه فيلينگ و دفتر پخش كتاب و ناشر ده ها كتاب اسلامي به زبان هاي فارسي و انگليسي
· مسئول اجراي طرح معرفي اسلامي و آموزش به محرومان رنگين پوست در آمريكا به خصوص در زندان ها
· عضو كميته تفاهم ميان اديان بزرگ الهي
· دبير شوراي مركزي جبهه ملي ايران (شاخه آمريكا) و عضو هيات اجرايي و مسئول تشكيلات جبهه، عضو هيات تحريريه مجله «انديشه جبهه» ارگان جبهه ملي با همكاري دكتر چمران، دكتر شايگان، دكتر نخشب و ...
· عضو هيات موسس و رئيس شوراي مركزي نهضت آزادي ايران در خارج از كشور (به همراه چمران، شريعتي، قطب زاده، غلامعباس توسلي و ...) و مسئول انتشار ماهنامه «پيام مجاهد»ارگان نهضت آزادي ايران خارج از كشور و نگارش ده ها مقاله سياسي تحليلي در پيام مجاهد
· رهبري سازمان مخصوص اتحاد و عمل (سماع)، تشكيل دهنده اولين پايگاه آموزش جنگ هاي مسلحانه براي مبارزه با استبداد سلطنتي، ابتدائا در مصر و سپس در جنوب لبنان با همكاري چمران، محمد توسلي و ...
· عضو شوراي انقلاب اسلامي ايران
يزدي همواره با ذكر جزئيات فعاليت هاي سياسي و مذهبي خود در آمريكا همواره تاكيد كرده كه به خاطر هيچ كدام از اين فعاليت ها پولي دريافت نمي كرده و تنها مجراي درآمد وي فعاليت هاي علمي و پژوهشي اش بوده است. به عنوان مثال وي مي گويد كه با اينكه برخي از دانشجويان عرب طرفدار عربستان در انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا از دولت عربستان پول مي گرفتند، اما يزدي و ساير ايرانيان در همان زمان بارها اين عمل را نقد كرده و با آن مخالف بودند.
افشاري: مهندس صنايع و محقق سياسي
حال بهتر است موقعيت علي افشاري را در آمريكا بررسي كنيم. وي با فوق ليسانس مهندسي صنايع وارد خاك آمريكا و به عنوان محقق و كارشناس سياسي در موسسه اي غيردولتي مشغول به كار شده است (!؟) اينگونه موسسات در آمريكا كه معمولا مشاور دستگاه ها و سازمان هاي دولتي و امنيتي هستند، هيچگاه به عنوان موسسه اي آكادميك شناخته نمي شوند (واگر اينطور نبود از يك مهندس فعال سياسي به عنوان محقق و كارشناس استفاده نمي كردند.) حتي اگر هم موسسات آكادميك باشند قطعا با اهداف سياسي و نه علمي به جذب چنين نيروهايي اقدام مي كنند. برخي از اين موسسات كه تحت نفوذ نئوكان هاي آمريكا هستند در چندسال اخير اقدام به جذب تعدادي از فعالين سياسي ايراني كرده اند.
افشاري همچنين به عنوان گزارشگر و تحليل گر ثابت تلويزيون دولتي صداي آمريكا فعاليت مي كند. اين تلويزيون به نوعي ارگان دولت آمريكا محسوب شده و بودجه هاي كلاني از طرف پارلمان دريافت مي كند، مانند بودجه 70 ميليون دلاري كه براي مبارزه با رژيم ايران تصويب و بخش عمده آن در اختيار اين شبكه تلويزيوني قرار گرفت. آقاي علي افشاري بارها از طرف مجريان VOA به عنوان كارشناس معرفي شده است. حداقل براي نگارنده بعيد به نظر مي رسد كه همكاري افشاري با تلويزيون صداي آمريكا بنا بر ادعاي وي در سطح «تحليلگر مستقل» باشد. اصولا مصاحبه با يك رسانه خارجي با حضور ثابت و هفتگي در استوديوي آن رسانه بسيار تفاوت دارد. از آنجا كه افشاري در آمريكا فعاليت و حرفه مهندسي ندارد، بعيد است اين گونه همكاري ها بدون هيچ دستمزد و حق و حقوقي صورت پذيرد. حداقل اينكه درمقايسه با فعاليت هاي دكتر ابراهيم يزدي (اگر افشاري واقعا علاقه اي به مقايسه دارد) محل درآمد و شيوه درآمد وي كاملا مبهم و قطعا سياسي است. اين دقيقا برعكس عملكرد دكتر يزدي است كه به شهادت تعداد زيادي از مبارزين باسابقه ملي هيچگونه درآمدي از طريق فعاليت هاي سياسي خود و از طرف سازمان هاي وابسته به كشورهاي غربي نداشته است. آيا افشاري كسي را در ايران دارد كه به نفع وي شهادت دهد؟
يزدي و تابعيت آمريكا
همانطور كه گفته شد ويزا و اقامت دكتر يزدي در ابتدا دانشجويي و علمي بوده است. و همانگونه كه خود اظهارمي دارد، تابعيت آمريكا نيز به او امكان مي داد تا در جهت برنامه ها و اهداف انقلابي به راحتي به كشورهاي مختلف سفر كند. به همين دليل بود كه پس از سقوط رژيم شاهنشاهي و به ثمر رسيدن انقلاب در زماني كه در دولت موقت حضور داشت رسما از آمريكا ترك تابعيت كرد چراكه ديگر نيازي به آن نبود. از آن زمان به بعد وي هرگاه قصد داشت براي درمان يا ديدار خانواده به آمريكا سفر كند مي بايست همچون ساير شهروندان ايراني از طريق سفارت آمريكا در يكي از كشورهاي همسايه درخواست اخذ ويزا مي كرد. اگر افشاري نسبت به اين مسئله شك دارد مي تواند از طريق دوستان آمريكايي خود به راحتي گذرنامه ايراني و نوع ويزاي يزدي را در سفر اخير وي به آمريكا مشاهده كند. اما هنگامي كه از اين مسئله مطمئن شد بايد توضيح دهد كه گذرنامه خود او متعلق به كدام دولت و ويزاي او از چه نوع است؟ يزدي با داشتن تابعيت آمريكا تا روزهاي پاياني منتهي به انقلاب هيچگاه در صدد استفاده از نيروي سياسي دولت ها براي فشار به دولت ايران نبود. افشاري اما با داشتن گذرنامه ايراني به دنبال جلب حمايت دولت هاي غربي براي اعمال فشار سياسي بر ايران است. اگر قصد مقايسه وجود دارد تفاوت آشكار است.
يزدي و ترويج اسلام
از سويي ديگر بايد نظر افشاري در رابطه با مواضع ضد ديني تلويزيون VOA پرسيد. اين شبكه تلويزيوني بارها و بارها به بهانه نقد ايدئولوژي حاكم بر ايران، دين مبين اسلام را به سخره گرفته است؛ چه در قالب طنز و چه در قالب نقدهاي عوامانه و سخيف. وقتي در دفاع از سكولاريسم مي گوييم بايد نهاد دين از نهاد حكومت جداباشد، آيا نبايد در نقد حكومت استبداد ديني نيز حساب آن حكومت را از حساب دين جدا كرد و اقدامات آن را به پاي دين ننوشت؟ اين همان چيزي است كه مجريان VOA به عمد رعايت نمي كنند. افشاري كه دوستانه و از نزديك با مديران و مجريان اين شبكه همكاري مي كند بايد اعلام كند كه نظرش در مورد مواضع ضد اسلامي VOA چيست. اگر او «تحليل گر مستقل» است بايد مواضعش را در مورد گفت و گوي اين شبكه با عبدالمالك ريگي و نزديكي با عوامل رژيم سابق بيان كند. آيا او نامه دكتر يزدي را به «ستاره درخشش» خوانده است؟ افشاري كه علاقه دارد مصاحبه هاي يزدي را با خبرگزاري هاي داخلي دنبال كند، نظرش در رابطه با مسائل مطرح در آن نامه كه در نقد شبكه تلويزيوني متبوعش نگاشته شده چيست؟
ابراهيم يزدي درتمام سال هاي اقامت در آمريكا بخش اعظم فعاليت هاي خود را به فعاليت هاي ديني و اسلامي اختصاص داده بود. او حتي از شبكه هاي راديويي آمريكا براي تبليغ مباحث اسلامي استفاده مي كرد و براي ارائه مباحث ديني براي رنگين پوستان به زندان هاي تگزاس مي رفت. علي افشاري اما با شبكه اي همكاري مي كند كه از هر فرصتي براي تضعيف و تحقير افراد مذهبي استفاده مي كند.
افشاري، سخنگوي كاخ سفيد؟
دكتر يزدي در بخشي از مصاحبه خود با فارس با اشاره به يادداشت نشريه تايم گفته است كه به دلايل سياسي دولت آمريكا به مدت شش سال به وي ويزاي ورود به آن كشور نداده است. افشاري در اعتراض به اين بخش از مصاحبه يزدي نوشته است: «يزدي بهتر مي داند كه اعطاي ويزا تحت قوانين مشخصي صورت مي گيرد كه ربطي به موافقت و يا مخالفت متقاضيان با سياست هاي وقت دولت هاي آمريكا ندارد. در طول سال هاي گذشته تجمعات گسترده متعددي بر عليه جنگ به صورت كاملا آزاد در مقابل كاخ سفيد و كنگره برگزار شده است و حتي تندترين شعارها و مواضع عليه جورج بوش و ديك چني در مقابل خود كاخ سفيد داده شده است و نيروهاي امنيتي و دولتي آمريكا متعرض كسي نشده اند. حتي رهبران جنبش ضد جنگ اروپا بارها به آمريكا آمده اند و در دانشگاه ها و مراكز سياسي و علمي آمريكا سخنراني كرده اند. بنابراين مخالفت دكتريزدي با حمله نظامي به عراق و افغانستان كه اساسا محلي از اعراب در منطقه و فضاي سياسي آمريكا ندارد، دليلي براي عدم صدور ويزا نمي شود.»
سخن يزدي نيز در اشاره به يادداشتي در نشريه تايم بوده است. در آن يادداشت عدم صدور ويزا به ابراهيم يزدي و عبدالكريم سروش (در آن زمان) بررسي شده كه برداشت نهايي سياسي بوده است. يزدي ادعايي را عليه «دولت آمريكا» مطرح كرده است، شخصا متعجب مانده ام كه چرا «افشاري» پاسخ آن را داده است آن هم با چنين لحني؟ قائدتا چنين مسائلي را بايد سخنگوي دولت آمريكا و يا اعضاي آن دولت پاسخ گويند. اين موضوع ربطي به افشاري نداشته است كه چنين آتشين پاسخ داده است. گاهي از ميان نوشته هاي يك فرد مي توان به راحتي خط فكري و وضعيت ذهني و رواني او را تشخيص داد.
بهتر است افشاري از دوستان خود در آمريكا بپرسد كه اگر عدم صدور ويزا دلايل سياسي نداشته پس دليلش چه بوده است؟ چرا به فردي 70 ساله و داراي چهره شناخته شده بين المللي كه سابقا تابعيت آمريكايي داشته و فرزندان او در آن كشور زندگي مي كنند، به مدت 6 سال ويزا داده نشده است؟
2- مذاکره و همكاري با نيروهاي خارجي
افشاري مي گويد : «افرادي چون من ... بر استفاده از ظرفيت هاي مشروع خارجي براي بهبود حقوق بشر و دموكراسي درچارچوب منافع ملي و سرزميني ايران تاكيد دارند. روشي كه بزرگان و چهره هاي خوش نام سياسي ايران از ميرزا ابوالقاسم فراهاني، اميركبير، مشيرالدوله، مستوفي الممالك، سيد حسن مدرس، دكتر محمد مصدق و ... در طول تاريخ معاصر استفاده كردند . ... در اين نگرش سياسي تاجايي كه پتانسيل هاي خارجي، ظرفيت مثبت براي تحقق منافع ملي دارند و حضور نيروهاي خارجي اجتناب ناپذير است، بايد از آن ها استفاده كرد ... » و در جايي ديگر مي گويد: «حتي به اعتقاد بنده همكاري مقطعي با نهادهاي دولتي آمريكا و هر كشور خارجي و اساسا احزاب خارجي به شرطي كه شفاف بوده و در جارچوب حفظ استقلال و رعايت منافع ملي و سرزميني باشد فاقد مشكل است. ... » افشاري مي افزايد: «... درونزايي لزوما به معناي استفاده صرف از توان داخلي نيست. اگر تصميم گيري، نقش آفريني و تعيين سمت و سوي حركت با نيروهاي داخلي باشد، استفاده از ظرفيت هاي خارجي تعارضي با درونزايي ندارد. كما اينكه خود مفهوم دموكراسي، نظام سياسي پارلماني و مشاركتي را از خارجيان گرفته ايم.» (؟!)
افشاري و مشروعيت استفاده از ظرفيت هاي مشروع خارجي
افشاري ناخواسته واقعيت بزرگي را عليه خود افشا كرده است: تمام كساني كه افشاري از آن ها نام مي برد مقامات دولتي ايران بوده اند و نه اپوزيسيون پناهنده به يك كشور متخاصم . تمام آن افراد داراي مشروعيت مراجعه رسمي به مراكز رسمي بين المللي بوده اند. چطور افشاري رفتار خود را با رفتار امير كبير و مدرس و مصدق مقايسه مي كند؟ مراجعات بسياري از آنان در راستاي منافع دولت متبوع خود بوده است. پس او بايد ياد بگيرد كه هركسي و در هر جايگاهي داراي حق و مشروعيت براي مذاكره و همكاري با نيروهاي خارجي نيست. گاهي فردي (همچون ابراهيم يزدي) مسئوليت دولتي ندارد اما در جايگاه هسته مركزي يك انقلاب و به نمايندگي از رهبر انقلاب با حمايت گسترده، علني و شفاف مردم و تمام گروه هاي سياسي اين «حق» را براي مذاكره پيدا مي كند. اما افشاري به نمايندگي از كدام گروه سياسي و كدام مرجع داخلي و كدام پايگاه اجتماعي اقدام به همكاري با «ظرفيت هاي مشروع خارجي براي بهبود حقوق بشر و دموكراسي در ايران» كرده است؟ با پشتيباني نيروهاي سلطنت طلب مقيم آمريكا و از طريق تلويزيون دولتي آمريكا؟ يا از جايگاه محقق و كارشناس يك موسسه سياسي آمريكايي؟ آيا اين ها پايگاه مشروعيت سياسي فعاليت هاي افشاري است؟ اين يك سوال جدي از تمامي افرادي است كه به خارج رفته و در شبكه هاي ماهواره اي به نمايندگي از مردم ايران و يا دانشجويان ايران سخن مي گويند در حالي كه حتي ميان دانشجويان نيز چندان همراهي ندارند.
بايد پرسيد آيا درخواست افشاري در ساختمان كنگره آمريكا از شوراي امنيت براي فشار بر ايران به معناي استفاده از ظرفيت هاي بين المللي در راستاي تحقق دموكراسي در ايران است؟ اگر اين درخواست افشاري درنهايت منجر به آن شود كه شوراي امنيت مجوز جنگ عليه ايران صادر كند، آيا اين به معناي حمايت از تحرك نظامي عليه ايران نيست؟ شايد افشاري در لفظ از كلمات «حمله نظامي به ايران» استفاده نكرده باشد، اما همكاري با كشوري كه همچنان گزينه هاي حمله نظامي بر روي ميز رئيس جمهور آن قرار دارد نمي تواند چندان معصومانه صورت گرفته باشد.
يزدي و مذاکره با آمریکا در زمان انقلاب
افشاری در یادداشت خود به تعدادی از مذاکرات افراد مختلف از بهشتی گرفته تا یزدی اشاره می کند؛ از جمله می گوید: «ملاقات ها و رایزنی های یزدی با مقامات خارجی و بخصوص آمریکایی برای اقناع آنان به حمایت از انقلاب اسلامی و رهبری آیت الله خمینی اموری نیستند که بتوان کتمان کرد. ... ملاقات با گری سیک، ریچارد کاتم، ریچارد پاو و رمزی کلارک از مقامات ارشد سیاسی وقت آمریکا همراه با آقای خمینی در نوفل لوشاتو، هماهنگی در حصول توافقات بین آیت الله خمینی و جیمی کارتر مبنی بر تماس روحانیت با راتش و تشویق ارتش به بی طرفی و در مقابل حمایت آمریکا از خروج شاه از ایران، پنج دیدار به عنوان نماینده آقای خمینی طی 7 تا 26 بهمن 1357 با وارن زیمرمن دیپلمات آمریکایی، دیدار در تاریخ 22 آذر 1357 با هنری پرشت، رابرت هیرشمن و ماروین زوینس به عنوان نماینده رسمی دولت جمهوری اسلامی که در آینده تشکیل می شود و مشاور آقای خمینی، دیدار با سولیوان و جان استمپل بعد از انقلاب و ... نمونه ای از ارتباطات آقای یزدی تحت تصمیمات آیت الله خمینی و شورای انقلاب با نیروهای آمریکایی بوده است که در تمامی آن ها سعی می شده دولت آمریکا را قانع کنند که جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله خمینی را به عنوان حکومت آینده بپذیرند ... محور همه این تماس ها استفاده از نیروی آمریکا برای جلو بردن انقلاب و جلوگیری از مزاحمت و سنگ اندازی آن بوده است.»
تشخیص صحت یا عدم صحت موارد فوق از عهده نگارنده خارج است و صحت آن ها را باید یا ابراهیم یزدی یا آمریکاییان مرتبط با افشاری تایید نمایند. اما باید گفت که برفرض پذیرش و صحت آن ملاقات ها با توجه به توضیحات پیشین درباره جایگاه ابراهیم یزدی در شورای انقلاب و رسمیت وی به عنوان نماینده انقلاب ایران با پشتوانه گسترده مردمی و به نمایندگی از رهبری انقلاب، تمایز و تفاوت رویکرد افشاری و یزدی در ارتباط با نیروهای خارجی کاملا مشخص است.
یزدی می گوید که مذاکرات با آمریکایی ها در «زمان انقلاب» در سه محور صورت می گرفت : 1- از طریق شورای انقلاب (بازرگان و اردبیلی) مانند ملاقات با برژینسکی، 2- مذاکرات مستقیم مرحوم بهشتی با سولیوان، 3- ارتباطات رسمی با آیت الله خمینی در پاریس.
باید توجه داشت که تمامی آن ملاقات هایی که از آن ها یاد شده است زمانی رخ داد که انقلاب ایران در آستانه پیروزی قطعی بوده است. در واقع برخلاف آنچه افشاری می گوید، انقلابیون ایران از جمله یزدی از فشار دولت آمریکا و یا شورای امنیت برای مبارزه با دولت شاه استفاده نکردند چرا که تا نیمه سال 57 اساسا آمریکاییان همراه دولت شاه بوده اند. درواقع پس از قطعی شدن وقوع انقلاب و پس از خروج شاه از ایران و خروج آیت الله از عراق و همزمان با پذیرش واقعیت انقلاب از سوی کشورهای غربی، سلسله روابطی برای انتقال دولت و تعریف روابط جدید بین المللی با نظام سیاسی پس از انقلاب شکل گرفت که کاملا رسمی و دارای مشروعیت مردمی بود. حال این چه ربطی به رفتار افشاری در همکاری به نیروهای آمریکایی و درخواست از شورای امنیت برای فشار بر ایران دارد، خود باید پاسخ دهد.
جالب اینجاست که افشاری برای اثبات همکاری یزدی و نهضت آزادی ایران با نیروهای خارجی به هر مثالی متوسل می شود. وی از شرکت دکتر یزدی در نشست حزب سوسیالیست فرانسه به عنوان همکاری با احزاب خارجی و در چارچوب «همکاری مقطعی با نهادهای دولتی آمریکا و هر کشور خارجی» یاد می کند. مشخص نیست که افشاری چگونه شرکت در آن نشست را معادل همکاری با نهادهای دولتی کشور های خارجی دانسته، اما آنچه برای ما مشخص است آن است که حزب سوسیالیست فرانسه از بسیاری از احزاب شرقی و غربی به عنوان میهمان برای شرکت رسمی در نشست سراسری آن حزب دعوت به عمل آورده و نمایندگان حزب 50 ساله نهضت آزادی در چارچوب مصوبات آن حزب و به صورت رسمی و علنی به عنوان میهمان در آن نشست شرکت کرده اند. هر خواننده صادقی می تواند تشخیص دهد که این گونه روابط تشریفاتی به معنای همکاری با نهادهای دولتی کشورهای خارجی نبوده و شباهتی با فعالیت های یک «فعال سابق دانشجویی» در آمریکا ندارد.
آمریکا؛ قبل و بعد از انقلاب
آیا واقعا افشاری تفاوت میان فعالیت سیاسی در آمریکا را قبل و بعد از انقلاب تشخیص نمی دهد؟ از آنجا که در سراسر یادداشت وی هیچگونه نشانه ای از تشخیص این مسئله وجود ندارد، بهتر است در اینجا مروری کوتاه بر آن تفاوت ها داشته باشیم.
رژیم گذشته روابط بسیار دوستانه ای با آمریکا داشته است و به نوعی هم پیمان آن کشور در منطقه محسوب می شد. ساواک رسما در آمریکا شعبه و تشکیلات منسجمی داشت و با همکاری اف بی آی، فعالین سیاسی ایرانی را در آمریکا زیر نظر می گرفت. آخرین رییس ساواک در آمریکا «منصور رفیع زاده» بود. او پس از انقلاب در کتابی با عنوان «شاهد» رسما به همکاری با سازمان سیا و عضویت در آن سازمان اعتراف کرده است. اندکی پیش از انقلاب مبلغ هشت میلیون دلار از سوی دولت ایران به حساب شخصی رفیع زاده برای مبارزه با انقلابیون ایرانی در آمریکا واریز شده بود که پس از انقلاب، یزدی با نوشتن نامه ای از او خواست که وجه مذکور را به دولت ایران بازپس دهد. هنگامی که شاه از ایران رفت، عوامل رفیع زاده دفتر یزدی را در هیوستون آتش زدند.
موارد فوق از آن جهت گفته شد که بدانیم یزدی در آمریکا نه تنها با دولت آن کشور همکاری نمی کرد که حتی به نوعی اپوزیسیون دولت آمریکا نیز بود. درواقع تمام انقلابیون ایرانی در آن زمان اپوزیسیون و مخالف آمریکا در حمایت از رژیم شاه بودند. درجریان سفر شاه به آمریکا در نوامبر 1977 و برگزاری اعتراضات گسترده از سوی ایرانیان، اف بی آی فعالیت های وسیعی را برای کنترل آن ها انجام داده بود. دانشجویان شرکت کننده در آن تظاهرات اغلب چهره های خود را پوشانده بودند که عکس های آن موجود است. آن دانشجویان نمی توانستند در تلویزیون های دولتی آمریکا علیه دولت شاهنشاهی سخن بگویند. امیدوارم افشاری این مطالب را بفهمد.
در حال حاضر دولت آمریکا روابط خصمانه ای با رژیم ایران دارد و طبیعتا از اپوزیسیون برانداز این رژیم به شدت حمایت می کند. بنابراین چگونه می توان شباهتی میان فعالیت سیاسی در این زمان و پیش از انقلاب در آمریکا برشمرد؟
افشاری و تعریف درونزایی
افشاری برداشت خامی از درونزایی دارد؛ او می گوید: «درونزایی لزوماً به معنای استفاده صرف از توان داخلی نیست. اگر تصمیم گیری، نقش آفرینی و تعیین سمت و سوی حرکت با نیروهای داخلی باشد، استفاده از ظرفیت های خارجی تعارضی با درونزایی ندارد. کما اینکه خود مفهوم دموکراسی، نظام پارلمانی و مشارکتی را از خارجیان گرفته ایم.» (؟!)
از این زاویه دید، گویی خارجیان نیروهایی منفعل و به مثابه ابزاری در دست ما هستند که ما تصمیم بگیریم و سمت و سو را تعیین کنیم و سپس خارجیان بدون هیچ منافعی در جهت سمت و سوی تصمیمات ما حرکت کنند و هیچ تغییری در این سمت و سو ندهند. درحالی که می دانیم هرگونه همکاری با نیروهای خارجی مستلزم وارد کردن منافع ایشان در متغیرهای تصمیم گیری است. (ضمن آنکه شخصا متوجه نشدم که اخذ مفاهیم مدرن در اندیشه سیاسی چه ربطی به درونزایی فعالیت ها در تغییرات و تحولات سیاسی دارد؟)
یزدی؛ مصر، سوریه و لیبی
افشاری می نویسد: «آقای دکتر یزدی در مقاطعی از حیات سیاسی شان از نیروهای خارجی برای پیشبرد برنامه هایشان استفاده کرده اند. ... ایشان از کسانی بوده اند که با دولت جمال عبدالناصر در مصر، قذافی در لیبی، حافظ اسد در سوریه همکاری داشتند و از امکانات آن ها برای پرورش چریک های انقلابی با هدف براندازی حکومت شاه استفاده می کردند.»
مطالب فوق صراحتا تحریف تاریخ است. بر اساس اظهارات یزدی وی هیچگونه ارتباط و همکاری با لیبی و سوریه نداشته است. همکاری نیروهای انقلابی با مصر نیز تنها در آن حد بود که میهمان مصر بوده اند بدین معنا که مصر به ایشان اجازه فعالیت در خاک آن کشور را داده بود اما منابع و امکانات از طرق دیگر فراهم می شد. یزدی می گوید که اساسا به عنوان نیروهای ملی نمی توانستند از لیبی حمایت کنند. در آن زمان لیبی، خوزستان را عربستان می نامید و مواضع اش در جهت تجزیه خاک ایران بود. لیبی رسماً از گروه های جدایی طلب عرب حمایت می کرد. ابراهیم یزدی و نهضت آزادی خارج از کشور بارها و بارها به چنین مواضعی اعتراض کرده اند که اسناد آن موجود است. جالب اینجاست که خروج نیروهای انقلابی از مصر نیز به نوعی حرکتی اعتراضی و در مخالفت با سیاست های ناصر در مورد ایران و خلیج فارس بوده است. در همین زمینه نامه هاي نهضت آزادی ایران از جمله نامه به رئیس جمهور سوریه در آن زمان موجود است.
در جایی دیگر افشاری با تعصب یک سلطنت طلب از مواضع دولت شاه نسبت به فلسطین دفاع می کند: «دولت شاه ضمن آنکه رابطه خوبی با دولت اسرائیل داشت از پشتیبانان دفاع از حقوق مردم فلسطین نیز بود و توازنی را رعایت می کرد و دفتر ستاد دفاع از مردم فلسطین در تهران بود و رژیم گذشته مقادیر عمده ای نیز کمک مالی به مبارزین فلسطینی و لبنانی پرداخت نمود.»
از آنجا که مدرکی مبنی بر صحت ادعای فوق در دست نیست پیشنهاد می شود که افشاری در ارتباط با وابستگان رژیم سابق مدارک و اسناد مربوطه را دریافت و منتشر نماید. اما بد نیست که در اینجا نمونه ای از مواضع شاه در مخالفت با اسرائیل ذکر شود. شاه در دهه 70 تهدید کرده بود که صادرات نفت را به اسرائیل قطع خواهد کرد. ریشه این تصمیم به تصمیم کمپانی های بزرگ نفتی در آمریکا بازمی گشت که منافع خود را در خاورمیانه و در ارتباط با کشورهای عربی در تشکیل یک Mini state از مردم فلسطین می دیدند. کمپانی های نفتی و گروه های سیاسی وابسته با آن ها به شدت دولت اسرائیل را برای اجرای این تصمیم تحت فشار قرار داده بودند. تهدید شاه به قطع صادرات نفت به اسرائیل نیز دقیقا در همان چارچوب منافع نفتی قرار داشت. خوب این هم یک نوع حمایت از مردم مردم مظلوم فلسطین بود!
نهضت آزادی و نظارت بین المللی بر انتخابات
افشاری در بخشی از مطلب خود با اشاره به بیانیه نهضت آزادی ایران درباره نظارت بین المللی بر انتخابات آورده است: «حزب سیاسی متبوع ایشان [یزدی] در انتخابات مجلس گذشته خواهان نظارت بین المللی شد. خوب نظارت بین المللی یعنی چه؟ یعنی اینکه فقط ناظر باشند و گزارش دهند؟ یا اینکه با اعمال فشار، حکومت ایران را متقاعد کنند تا موازین بین المللی و فصول قانون اساسی در خصوص برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه را اجرا کند و به حقوق ملت در تعیین سرنوشت احترام بگذارد. بدیهی است که منظور دیدگاه دوم است. حال این استفاده از نیروهای خارجی نیست؟ اگر فرض بگیریم که مخاطب سازمان ملل بوده است باز بر اساس مکانیسم تصمیم گیری در آن، دولت های خارجی عضو شورای امنیت و در راس آن ها اعضاء دارای حق وتو باید موافقت کرده و اعمال نظارت کنند.»
به نظر می رسد که افشاری حتی یک بار نیز بیانیه نهضت آزادی را در این باره نخوانده است. از یک محقق سیاسی و تحلیل گر مستقل بعید است که بدون مطالعه یک بیانیه مهم درباره آن اظهارنظر کند. آنچه نهضت آزادی در بیانیه خود درباره نظارت بین المللی آورده است اساساً با آنچه افشاری در ذهن دارد متفاوت است. نهضت آزادی از نظارت بین المللی با رویکردی داخلی سخن می گوید. در واقع نهضت آزادی خواستار اجرای قوانین داخلی ایران در ارتباط با نظارت بین المللی شده است. مخاطب آن بیانیه هم نیروهای خارجی نبوده اند بلکه دولت و ملت ایران بوده است. منظور بیانیه از نظارت بینالمللی بر انتخابات مربوط به سه سند بین المللی است که هر سه را دولت جمهوری اسلامی ایران خود پذیرفته است : الف- منشور معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه مصوب اجلاس یکصد و پنجاه و چهارم شورای اتحادیه بین المجالس به تاریخ 26 مارس 1994 که به امضای نمایندگان پارلمانهای 112 کشور جهان از جمله ایران رسیده است ب- ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر و ج- ماده 25 میثاق حقوق مدنی و سیاسی در باره حق شهروندان در شرکت در انتخابات آزاد که توسط دولت جمهوری اسلامی ایران تایید و امضا شده است.
درحقیقت بیانیه نهضت آزادی خواهان آن است که در چارچوب سه سند فوق دولت و سازمانهای غیردولتی داخلی براساس اعلامیه «اصول نظارت بینالمللی بر انتخابات» ثبت شده در تاریخ 27 اکتبر 2005 در دبیرخانه سازمان ملل متحد و با عنایت به تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی ایران، درخواست نظارت بین المللی بر انتخابات نمایند. تعهداتی بین المللی دولت ایران نیز بر اساس ماده 9 قانون مدنی ایران در حکم قوانین داخلی محسوب می شوند و دولت موظف به اجرای آن هاست. باید توجه داشت که این درخواست از سوی خود دولت ایران صورت می گیرد. درواقع این نوعی حرکت درون زا است که با اجماع گروه های سیاسی و قانونی درون کشور و برای برون رفت از بن بست کنونی پیش بینی شده است.
کاملا مشخص است که محتوای حقوقی آن بیانیه با ذهنیت برون گرای افشاری به کلی متفاوت است. تحلیل و تفسیر آن بیانیه در جای دیگر آمده و نیازی به تکرار آن ها نیست. فقط تا به این حد بدانیم که اساسا بحث بر سر تحمیل یک اراده خارجی در میان نبوده است بلکه تحمیل اراده مردم به دولت بر سر پذیرش مکانیسم های قانونی نظارت مراجع ذی صلاح بین المللی با درخواست دولت ایران بوده است.
یزدی و مخالفت با انقلاب مخملین
ظاهرا افشاری چنان در پاسخگویی به یزدی عجله داشته که حتی یک بار هم با دقت مصاحبه وی با فارس را نخوانده است. افشاری می گوید: «یزدی در جایی دیگر ضمن رد کردن انقلاب مخملی در ادامه عراق، افغانستان، کره شمالی و لیبی را به عنوان نمونه های ناکارآمدی ذکر کرده اند. بسی جای تاسف است که دبیرکل یک گروه سیاسی باسابقه در ایران تعریف انقلاب مخملین را نمی داند. نمونه های ذکر شده ربطی به انقلاب های رنگارنگ ندارند بلکه دو مورد اول اشغال نظامی و موارد دیگر مصالحه با دولت های حاکم هستند.»
به نظر نمی رسد این طرز برخورد تمسخرآمیز افشاری از روی ناآگاهی باشد. بهتر است یکبار دیگر آن بخش از گفت و گوی یزدی را در فارس مرور کنیم: « در همانجا گفتم كه يك انقلاب ديگري در ايران امكانپذير نيست. بايد بدانيم كه انقلاب مخملي و نارنجي در ايران امكانپذير نيست. ايران با عراق و افغانستان كه آمريكا به آنها حمله كرد كاملاً متفاوت است. ايران، كره شمالي و يا ليبي نيست.»
در واقع یزدی درحال گزارش بخشی از سخنرانی های خود در آمریکا به طور خلاصه است. از جملات وی نیز چنان بر نمی آید یزدی گفته باشد که در عراق و لیبی و کره شمالی انقلاب مخملین رخ داده است! تمام کسانی که سخنان و نظریات یزدی را در دو سال گذشته دنبال می کنند می دانند که یزدی بارها بارها با بر شمردن الگوهای مختلف تغییرات در کشورهای مختلف از جمله لیبی، کره شمالی، اوکراین، گرجستان،عراق، افغانستان و ... همواره از مخاطبین خود سوال کرده است که نظام سیاسی ایران به کدام سمت و سو می رود؟ پاسخ وی نیز همواره این بوده که ایران به سمت «الگوی شوروی» حرکت می کند. راه حل او نیز برای جلوگیری از فروپاشی های سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی، توافق حاکمان با ملت، وفاق و بازگشت به قانون اساسی اولیه بوده است. متاسفانه این نوع واکنش افشاری نشان می دهد که از روی کینه و با هدف تخریب و نه انتقاد به دنبال پاسخگویی به اظهارات یزدی بوده و در کار تخریب نیز به خود زحمت مطالعه دقیق مصاحبه را نداده است.
